برگشتم

من برگشتم

اما قول میدم این بار زود به زود آپ کنم

  
نویسنده : shahab ; ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٥


 

چقدر شيرينه وقتي چشماتو مي بنديو مي بيني

ه اونيو كه دوست داري تو آغوشته


ديگه اون لحظه از خدا هيچي نمي خواي..

.
شايدم ميخواي...


مي خواي اون لحظه هچوقت تموم نشه...


يا شايدم مي خواي اگه قراره اون لحظه تموم ش

ه عمر تو هم تموم شه چون نمي خواي بدونه اون

 حتي يه لحظه هحم زنده باشي...


و چقدر تلخه وقتي چشماتو باز مي كني

و اونو تو آغوشه يكي ديگه مي بيني...


خوب حداقل وقتي اون چشماشو بازمي كن

ه اونيو كه دوست داره تو آغوشه يكي ديگه نمي بينه


وقتي چشما شو باز مي كنه يكي هست که

 وقتي چشما شو باز مي كنه يكي هست كه

 تو چشماش نگاه كنه
يكي هست كه لباشو بذاره رو لباتو ببوستت

 وآروم در گوشت بگه...خيلي دوست دارم...

.و در حالي كه داري رفتنشو دنبال مي كني

 اشك تو چشمات جم بشه و زير لب بگي

 منم دوست دارم خيلي دوست دارم
.
.
.
آه... فكر كنم ديگه بايد چشمامو باز كنم و باز اونو....

man ooo to

  
نویسنده : shahab ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸٥


 

اینم عکس جدیدم

  
نویسنده : shahab ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ،۱۳۸٥


زن زشت

زن زشت در دنيا وجود ندارد،

فقط برخي از زنان هستند که

 نمي توانند خود را زيبا جلوه دهند!

برنارد شاو

گر ز حال دل خبر داري بگو            ور نشاني مختصر داري بگو


مرگ را دانم ولي تا کوي دوست          راه اگر نزديکتر داري بگو

shayad

  
نویسنده : shahab ; ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٥


بی تو

تو میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن

 که چرا گریه نمیکنم بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم

 اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است ...

  
نویسنده : shahab ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٥